مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

93

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

و اين دو بيت ديگر نيز برخواند : تا كى غم يار و درد فرزند كشم * تيمار فراق خويش و پيوند كشم تا چشم گشاده‌ام همىبند كشم * اى چرخ‌فلك محنت تو چند كشم چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب هشتصد و بيستم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، چون ملكهء نور السنا ابيات برخواند ، خواهرش ملكه نور الهدى نردبانى چوبين بخواست . نور السنا را بر آن نردبان بخوابانيد و خادمان را فرمود كه او را بر پشت انداخته ، بر آن نردبان فروبندند و ساعدهاى او را كشيده ، با رسنها ببندند . پس از آن سر او را بگشود و گيسوان او را بنردبان چوبين فروپيچيد و مهر او را از دل بدر كرد . چون نور السنا خود را در اين مذلت و خوارى بديد ، فرياد بركشيده ، بگريست و گفت : اى خواهر ، چرا دلت بدينسان سخت گشته و از بهر چه به من و كودكان خوردسال من رحم نمىكنى ؟ نور الهدى چون اين سخن بشنيد ، دلش سخت‌تر شد و او را دشنام داده ، گفت : اى پليدك ، خداى تعالى رحمت نكند به كسى كه بر تو رحمت آورد . چگونه من با تو مهربانى كنم ؟ نور السنا گفت : به خدا سوگند كه من از آنچه مرا به او نسبت ميدهى ، برى هستم . من با كسى زنا نكرده‌ام . بلكه او را شوهر خود گرفته‌ام و مرا دل همىسوزد كه تو مرا بزنا نسبت ميدهى . و لكن خداى تعالى مرا به زودى از تو خلاص كند . و اگر آنچه تو به من نسبت ميدهى راستست ، به زودى خداى تعالى از من انتقام خواهد كشيد . نور الهدى چون سخن او بشنيد . بفكرت فرورفت و به او گفت : اى پليدك ، چگونه با من اين سخنان ميگوئى ؟ آنگاه برخاسته ، او را چندان بزد كه نور السنا از خود برفت . چون به خود آمد ، اين دو بيت را برخواند :